
دیر گاهی است در این تنهایی
رنگ خاموشی در طرح لب است
بانگی از دور مرا می خواند
لیک پاهایم در قیر شب است
رخنه ای نیست در این تاریکی
در و دیوار به هم پیوسته
سایه ای لغزد اگر رویه زمین
نقش وهمی است ز بندی رسته
نفس ادم ها
سربهسر افسرده است...
.............سهراب سپهری...........
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 توسط rasool

